امیدوارم ارزش صبر کردن رو داشته باشه :)

جستجو در وبسایت

کامنت شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد. ممنونم.

1642 /

فیلم

«رفاقت/سرنوشت/تضاد» یا «The Intouchables»


The Intouchables

یکی از تفریحات من که ممکنه کمی عجیب به نظر برسه، پیشنهاد فیلم‌های خوب به دیگرانه. می‌دونم…می‌دونم.

توی این پست، حسین پیشنهاد داد که هفته‌ای یه دونه فیلم رو ببینیم و چهارخط درباره‌اش بنویسیم؛ خب منم محاله بذارم همچین فرصت‌هایی از زیر دستم رد بشه. قرار بر این شد که در طول هفته یک فیلمی رو ببینیم، آخر هفته راجع بهش بنویسیم، و من با کمال میل نوشته‌هامون رو بذارم اینجا. امیدوارم رفته‌رفته این کاری که داریم انجامش می‌دیم بهتر بشه، شاخ‌وبرگ بگیره، و یه چیز خوب از توش در بیاد.

پیشنهاد من برای اولین فیلم، این فیلم بود. این بار چهارم بود که می‌دیدمش، و انگار برای بار اوله که دارم می‌بینیمش. آره حسین‌جان دیده بودمش، ولی این دلیل نمی‌شد که یک‌بار دیگه نبینمش😜

خب…بریم ببینیم نظرات‌مون چی بوده.

یادداشت حسین:

وقتی رضا فیلم untouchable را معرفی کرد، اولین کاری که کردم دیدن تریلرش بود. فیلم مربوط به سال 2011 بود. فکر می‌کنم پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای فرانسه بوده و رکورد فیلم “سرنوشت شگفت انگیز امیلی پولن” (2001) را شکسته. این فیلم دوم را من قبلاً دیده بودم و جزو فیلم‌های محبوبم بود. اما فیلمی که رضا معرفی کرده بود. اسمش را هم نشنیده بودم.
با اینکه برای دیدن فیلم وقت داشتم، اما زود دانلود کردم و تماشا کردم. در یک کلام جزو فیلم‌های دوست داشتنی من محسوب شد. داستان فیلم در مورد برخورد دو فرهنگ متضاد است و این برخورد در موارد زیادی خنده‌دار و کمدی است. این نگاه کمدی را دوست دارم اما این فیلم فقط همین موضوع کمدی نیست.
گفتم برخورد دو فرهنگ؟ برخورد دو انسان با دو شرایط کاملاً متفاوت درست‌تر است. برخورد آدم سالم با معلول، پولدار با فقیر، هنردوست با لات، پایین شهر با بالا شهر، دیوانه با عاقل و غیره. بله همه‌ی اینها هست و شاید فراتر از آن.
قاعدتا این دو نفر نباید زیر یک سقف دوام بیاورند (در مورد زناشوئی حرف نمی‌زنیم) نمی‌توانند با هم کنار بیایند، نمی‌توانند با هم دوست باشند، چرا؟ چون در هر موضوعی دقیقاً دو نقطه‌ی مقابل هم هستند. جز به جز فیلم نمایش این نقاط که فیلیپ (پیرمرد معلول ثروتمند) در حال خرید یک تابلوی نقاشی است و دریس (جوان پایین شهری فقیر) دارد نظرش را در مورد یک تابلوی 40 هزار یورویی می‌گوید. واقعاً نظر جوان این است که هنرمند نقاش چیزی جز خون دماغ روی تابلو نریخته، بعد فیلیپ نقاشی را می‌خرد.
ته داستان می‌دانی کجاست؟ آنجایی که این رفاقت برای هر دو ارزشمند تمام می‌شود. برای هر دو از تضاد به تعادل رسیدن است و این تعادل را در سکانسی که دریس مودبانه با راننده‌ای که روی پل پارک کرده صحبت می‌کند تا حرکت کند، به وضوح می‌توان دید.
فیلم را یک بار هم با همسرم تماشا کردم، چیزی که او را جذب کرد موسیقی متن آن بود، آنقدر مجذوبش شد که برایش دانلود کردم تا جداگانه از آن هم لذت ببرد.
خلاصه که این فیلم را دوست داشتم و از حالا استرس این را دارم که فیلم هفته بعد که نوبت من است تا معرفی کنم. به خوبی این فیلم باشد.
در نهایت اگر بخوام دیالوگ برگزیده ازش عنوان کنم، سکانس توی رستوران در ذهنم هست که فیلیپ از همسر مرحومش داره صحبت می‌کنه.
معلوليت اصلي من اين نيست که روي يه ويلچير نشسته‌ام، اينه که بايد بدون اون باشم.

«دریس» از خانواده‌ای پرجمعیت می‌آید

«دریس» از خانواده‌ای پرجمعیت می‌آید

یادداشت من:

فیلم بر اساس یک داستان واقعیه. فیلم‌هایی که بر اساس واقعیت هستند، شانس بیشتری برای دیده شدن توسط من دارند، شاید چون به تاریخ علاقه دارم، و پیرو این علاقه،  به تاریخچه و اتفاقات واقعی هم علاقه دارم. فیلم داستان یک میلیونر فرانسوی به نام «فیلیپ» رو روایت می‌کنه که در اثر حادثه‌ای که توی چتربازی براش اتفاق افتاده، دچار شکستگی مهره‌های گردن شده و فقط توانایی حرکت دادن سرش رو داره. به همین علت دنبال یه پرستار تمام‌وقت می‌گرده که بتونه کارهاش رو انجام بده. این وسط افراد زیادی متقاضی این شغل می‌شن که خب مورد پسند «فیلیپ» قرار نمی‌گیرن. بین این افراد، یه نفر به اسم «دِریس» که اصلا دنبال کار نیست و هدفش چیز دیگه‌ایه، توجه «فیلیپ» رو به خودش جلب می‌کنه.

اولین چیزی که من به سرعت از شخصیت «فیلیپ» فهمیدم، وجود یه سری ویژگی‌های اخلاقی بود که بهش توجه نشده بود. همه‌ی ما یه سری استعداد ناشناخته، اخلاقیات کشف‌نشده و… داریم که منتظر یک جرقه برای شکوفا شدن هستند. «فیلیپ» با اولین شوخی «دِریس» می‌خنده، و حتی سر شوخی رو باهاش باز می‌کنه. یعنی حس طنزی که توی «فیلیپ» وجود داشته، و منتظر پیدا شدن آدمی مثل «دِریس» بوده. بریم دعا کنیم آدم‌هایی که باعث شناخت بهترمون می‌شن هرچه زودتر تو مسیرمون قرار بگیرند! چیزی که شاید بشه اسمش رو مکمل گذاشت…

یکی از چیزهایی که واقعا نظرم رو جلب کرد، بحث ثروت بود. آدم اگه مریضم هست، اگه مشکل نخاعی هم داره، ولی پولدار باشه! یعنی درسته که سلامتی از ثروت خیلی مهم‌تره، ولی آدم ترجیح می‌ده یه مریض پولدار باشه؛ قاعدتا. وقتی پولدار باشی، می‌تونی از آخرین پیشرفت‌های پزشکی استفاده کنی، اختیار انتخاب هر پرستاری رو داشته باشی، و وقتی دلت می‌گیره، با هواپیمای شخصی حال و هوات رو عوض کنی.

«دریس» در حال طی کردن دوره‌ی کارآموزی!

رفیق. یکی از مثال‌های رفاقت‌های واقعی رو توی فیلم دیدم. اینجا نمی‌تونی بگی اینا همش فیلمه، این فیلمیه که داستان واقعی پشتشه. اصلا به نظر من فیلم‌ها از روی واقعیت ساخته می‌شن، اونایی هم که یکم عجیبن در آینده‌ی نزدیک تبدیل به واقعیت می‌شن. از رفاقت می‌گفتم؛ رفاقت واقعی یعنی انقدر با رفیقت راحت باشی که حتی با مشکل جسمی‌ای که داره هم شوخی کنی! این رفاقت یه مراحلی رو رد کرده که به این صافی رسیده، از فیلتر گذشته‌ست…یکی از این فیلترها اسمش درددل کردنه. تو باید بگی که همسرت رو که خیلی دوستش داشتی، پنج‌بار سقط جنین کرد، بیماری باعث از دست رفتنش شد، از فرط عصبانیت، توی هوای خراب رفتی چتربازی، به امیدِ مردن، اما تنها چیزی که نصیبت شد مشکل نخاعی بود، رفیقتم بهت بگه از یه خانواده‌ی فقیر سنگالی میاد، خانواده‌ی عموش به فرزندخواندگی قبولش کردن، زن‌عموش مجبور به تن‌فروشی بوده، اینجاست که رفاقت‌ میره به سمت صمیمیت، دردِ مشترکه که اتحاد میاره.

رفاقت

نقش سرنوشت، توی زندگی آدم ها برام جالب بود. «دِریس» برای گرفتن امضای برگه‌ای که نشون می‌داد اون دنبال کار گشته ولی پیدا نکرده، رفت در خونه‌ی «فیلیپ». با این کار قصد داشت جلوی قطع شدن حقوق بیکاریش رو بگیره، شش‌ماه اخیر رو هم به جرم سرقت تو زندون بوده. اتفاقاتی که افتاد اما، زندگیش رو یجوری برد جلو که الان کارخانه‌داره، با همسر و سه‌تا بچه‌اش حال می‌کنه، رفیق شفیقی به اسم «فیلیپ» پیدا کرده، باعث و بانی سروسامون گرفتن این رفیق شفیقش هم شده. می‌خوام بگم همه‌جا فیلیپ هست، اتفاقات پیش‌بینی نکرده هست، بیاین ادامه بدیم…

رفاقت

راستی فضای فیلم به شدت کمدیه! من که خیلی خندیدم. وقتی می‌گم خیلی، یعنی خیلی ها!

«فیلیپ» و «دریس»، ورژن واقعی


مایلم نظرات‌تون رو بدونم. ممنون بابت وقتی که گذاشتید💐

پ.ن: فیلم بعدی که قراره ببینیم: بایسیکل ران. اگه دوست دارین می‌تونین به گروه دونفره‌ی ما ملحق بشین، ما که از خدامونه.

  • […] منم خودم:دی. ماجرای این فیلم دیدن‌ها رو می‌تونید توی این پست بخونید. «ارباب جنگ» به من فهموند اینکه حساسیت زیادی […]

    پاسخ
  • […] ماجرای این سری از پست‌ها رو می‌تونید اینجا بخونید. […]

    پاسخ
  • حسین
    2242 / 970916

    رضای عزیزم
    سلام
    1- آقا ممنون که زحمت انتشار یادداشت رو می‌کشی. من به نوبه‌ی خودم و از طرف خاندان خودم ازت تشکر می‌کنم.
    2- توضیح تو مبسوط تر بود، کاش می‌ذاشتی قبل از یادداشت خیلی کلاسیک من (شکلک نیش باز) راستش که به موضوع نگاه می‌کنم، می بینم خیلی اتو کشیده نظرم رو نوشتم و راحت تر می‌شد در موردفیلم حرف زد، ناسلامتی فیلم کمدی بودها.
    3- یه چیزی که یادم رفت در مورد شخصیت دوریس وجود داشت و منو گرفت این بود که پسر این خیلی باحاله. من از اول فیلم با شخصیت باحاله‌ی دوریس درگیر بودم. خودم رو نه در نقش اون بلکه در نقش پرستارهایی می‌دیدم که فیلیپ ازشون راضی نیست. اما من دلم می‌خواست آدم باحاله باشم ولی نبودم. یکم با موضوع درگیر بودم تا برام رفع شد. چطور؟ این طور دوریس هر چی هست، خودشه، ادا درنمی‌آره و خودشه. من اگر بخوام اون باشم یه چیز ضایع از آب در میاد، پس بهتره بی‌خیال باحال بودن باشم و همینی که هستم رو قبول کنم.(شکلک عینک دودی)
    4- استفاده‌ی به موقع از عکس‌های فیلم هم خیلی خوب بود. دمت گرم.
    موفق باشی

    پاسخ
    • رضا
      2257 / 970916

      سلام حسین‌جان، برادر نداشته‌ام😜😁
      1. کارایی که با علاقه انجام می‌شن، هیچ ردی از خستگی و زحمت به جا نمی‌ذارن. مخلصیم.
      2. اتفاقا فکر می‌کنم تو راحت‌تر حرف زده بودی. در هر صورت همون‌طور که از اول قرار گذاشتیم، مهم اینه که دقیقا چیزی که توی ذهنمون میاد رو بنویسیم؛ نه کمتر، و نه بیشتر.
      آره، منتها کمدی‌ای که توش خیلی چیزای دیگه هم داشت.
      3. آقا کی دوست نداره شخصیت باحاله‌ی داستان نباشه؟:دی منم همینطور.
      در پاسخ به چطور. حقیقتش در عین اینکه خیلی ساده به نظر می‌رسه، «دریس» بودن خیلی سخته. سخت می‌شه زندگی رو انقدر راحت گرفت. بری دنبال حقوق بیکاری….به همین راحتی؟ و اینکه این مورد برای همه پیش نمیاد، یعنی خیلی خیلی کم پیش میاد زندگی رو انقدر راحت بگیری و بیخیال باشی، اما تا این اندازه خوش شانس هم باشی. شایدم من نوعی به این اخلاص نرسیدم که این اندازه از آرامش رو داشته باشم.
      در رابطه به بخش دوم حرفت، من موافق صددرصد اینم که آدم خودش باشه. و به شدت از آدم‌هایی که خودشون نیستند، الهام گرفتن رو با تقلید اشتباه گرفتند، و در یک کلام؛ کپی خوبی هستند، فاصله می‌گیرم. فکر می‌کنم این مساله یکی از نقاط مقابل عزت نفس باشه.
      4. امیدوارم و دوست دارم با همفکری همدیگه به جاهای خوبی برسه.
      مخلصیم. فیلم سوم با تو.

      پاسخ
  • mahsa
    2223 / 970915

    چه جالب تحليلش كردين:)مرسي از معرفي فيلم ها…بسيار عالي

    پاسخ
    • رضا
      2318 / 970915

      مرسی لطف دارین.
      خواهش می‌کنم. خوشحالم که مفید بوده.

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید. دیدگاه شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد.

وارد کردن دیدگاه، نام و ایمیل ضروری می باشد. ایمیل شما منتشر نخواهد شد. کامنت شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد.